مركز اطلاعات و مدارك اسلامى
520
فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )
اصول ، شك در مقابل يقين است و يقين شامل يقين وجدانى ( قطع صددرصد ) و يقين تعبدى ( ظنى كه دليل معتبر بر حجيت آن ، وجود دارد ) است ؛ بنابراين ، ظن غير معتبر ، وهم و شك هر سه در اصول ، « شك » ناميده شده و احكام شك در مورد آنها جارى مىگردد . طباطبايى حكيم ، محمد تقى ، الاصول العامة للفقه المقارن ، ص 454 . حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 3 ، ص 12 . شعرانى ، ابو الحسن ، المدخل الى عذب المنهل ، ص 20 . كوثرانى ، محمود ، الاستصحاب فى الشريعة الاسلامية ، ص 38 . حيدرى ، على نقى ، اصول الاستنباط ، ص 205 و 177 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 241 . مغنيه ، محمد جواد ، علم اصول الفقه فى ثوبه الجديد ، ص 251 . خمينى ، روح اللّه ، تهذيب الاصول ، ج 2 ، ص 6 . فضلى ، عبد الهادى ، مبادى اصول الفقه ، ص 117 . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 4 ، ص 41 . شك ابتدايى ر . ك : شبهه بدوى شك اثنايى ر . ك : شك لاحق شك استصحابى ر . ك : شك لاحق شكاك شككننده غير متعارف شكاك ، به كسى گفته مىشود كه از راهها و اسباب غير متعارف كه معمولا براى انسانهاى متعارف ، شكآور نيست براى او شك به وجود مىآيد . اصولىها اعتقاد دارند در هر موردى كه به شك متعارف اعتنا نمىشود ، به « شك شكاك » به طريق اولى اعتنا نمىگردد ، مانند : شك بعد از گذشتن از محل در نماز ، و حتى در مواردى كه به شك متعارف اعتنا مىشود مانند شك در محل به شك كثير الشك اعتنا نمىشود . سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ج 3 ، ص 82 . شك بدوى ر . ك : شبهه بدوى شك تقديرى شك فرضى شخص غافل ، معلّق بر توجه و التفات شك تقديرى ، مقابل شك فعلى بوده و عبارت است از شكى فرضى ؛ يعنى برفرض توجه و التفات مكلف ، نسبت به موضوع حتما براى او شك به وجود مىآمد . توضيح : هنگامى در مكلف شك به موضوع پديد مىآيد كه به آن توجه داشته باشد ، ولى چنانچه مكلف از موضوع غافل بوده و به آن توجهى نداشته باشد ، نمىتوان گفت به آن شك دارد . البته براى غافل مىتوان شك تقديرى ، تصور كرد ؛ به اين صورت كه وى اگر به موضوع توجه مىداشت ، برايش شك پديد مىآمد ؛ براى مثال ، شخصى اول صبح مىداند محدث است ، سپس حالت غفلت برايش به وجود مىآيد و بدون توجه به حدث و طهارت ، با همان حال ، نماز ظهر را مىخواند ، و بعد از نماز ، شك مىكند آيا بعد از حدثى كه اول صبح پيش آمد ، وضو گرفت يا نه ؛ در اينكه چنين شخصى براى نمازهاى بعد بايد در پى طهارت باشد ، شكى نيست ، اما درباره نمازى كه خوانده است آيا مىتوان استصحاب حدث جارى كرد و حكم به بطلان آن حكم نمود يا خير ؟ جواب اين است كه وى هنگام خواندن نماز ظهر ، غافل بوده و توجهى به موضوع نداشت ، پس شكى هم براى وى نبود و چون شكى در كار نبود ، نمىتوانست استصحاب حدث صبح كند و هنگام ورود به نماز ، استصحاب حدث در ميان نبوده است . بلى ، اگر او توجه پيدا مىكرد و درباره از بين رفتن حدث ، شك مىنمود ، استصحاب حدث جارى مىشد ، كه لازمه آن ، عدم جواز اشتغال به نماز بود ؛ يعنى اگر با آن حال نماز مىخواند ، نمازش باطل بود . اما فرض مسئله اين است كه او پيش از نماز غافل بوده و شكى نداشته و چون شك نداشته ، استصحاب حدث نكرده است ، پس نمىتوان به بطلان نماز او حكم كرد ، بلكه در اين فرض ، طبق قاعده فراغ ، نمازى كه خوانده ، صحيح است . نكته : در بحث استصحاب ، از شك تقديرى سخن به ميان مىآيد ، چون در استصحاب ، به نظر مشهور ، فعليت شك و يقين معتبر است و شك و يقين تقديرى مفيد نيست . كوثرانى ، محمود ، الاستصحاب فى الشريعة الاسلامية ، ص 39 . ذهنى تهرانى ، محمد جواد ، تحرير الفصول ، ج 5 ، ص 922 . حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 5 ، ص 90 . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 4 ، ص 210 . طباطبايى حكيم ، محمد تقى ، الاصول العامة للفقه المقارن ، ص 454 . نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 2 ، ص 351 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 2 ، ص 252 . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 5 ، ص 348 و 355 . عراقى ، ضياء الدين ، نهاية الافكار ، ج 1 ، جزء 4 ، ص 14 . جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 4 ، ص 596 . صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 6 ، ص 213 . شك در اصل تكليف ر . ك : شك در تكليف